هر روز به یه نحوی، هی میخوام خاطرات بد رو ننویسم هی سعی میکنم هرچی میخواد نه نگم بهش، هر چی سعی میکنم باب میلش رفتار کنم ولی در چارچوب تهش همه رو از دماغم درمیاره، تهش بهونه حتما پیدا میکنه، الان یووا اسمش با بهونس ... نمیشه یووا بدون بهونه باشه عادت کرده، من حس میکنم بهونه دوریو میگیره ... حس میکنم دوس داره زود رسمی بشیم و سر و سامون بگیره و دیدن عکسا این حسو تشدید میکنه و بخاطر همین بعدش منم که تاوان پس میدم، دیروز سعی کردن واقعن به سازش رقصیدم و رو احساس و حرف خودم پا گذاشتم ولی آقا اینطوری جواب داد، الانم گوشیم خاموشه.

+    سوسا  | 

یووا منو ناراحت کرد و اشتباهشو قبول کرد و گفت تکرار نمیکنم و بهم قول داد بهم در عمل ثابت کنه گفت نمیدونسته من واقعن درین حد حالم بده و باید بدونم چقد با دردم ناراحت میشه . گفت صب وقتی فهمیده من اینقد رنجیدم و ازش عصبیم خیلی ناراحت شده. این وسطا یه چیزایی یادش میرفت و من گفتم آلزایمر داری میگفت برام مث چن روز گذشته از دیروز تا الان . خیلی بدی یووا ولی دوست دارم .

+    سوسا  | 

اول گند میزنی و هرچی از دهنت درمیاد میگی بعد تصمیم میگیری بشی همون آدم و برام قسم میخوری دیگه آزارم ندی. امشب شب آرزوهاست. خدایا حواست به دل یووا و من باشه. حواست به بیمارای سرطانی باشه، مراقب بی سقفا و آواره ها باش ...

+    سوسا  | 

به اشکام قسم نمیبخشمت، چقدر خیلی جاها کم آوردم چقدر خیلی جاها دیدم نه ... اما ادامه دادم چون دوست داشتم. من بدم راس گفتی و تو بدتر شدی . ولی دیگه میخوام یه بار برای همیشه تصمیم بگیرم.

+    سوسا  | 

چشام ورم کرده ؛ سردرد و معده درد دارم، دیشب شب وحشتناکی بود تا 3 بیدار بودم و از درد معده به خودم میپیچیدم و یووا بی رحمانه منو سوال جواب میکرد باور نمیکرد حالم بده و فکر میکرد فیلم بازی میکنم. من از گریه نفسم بند اومده بود و معدمو ماساژ میدادم اون میگفت برو الان عکس بگیر بهش گفتم چقدر حس بدی تو رابطه دارم، گفتم عکس منو بیشتر از من دوس داری و بعد یه عکس نوشته فرستادم ؛ کسی که اشک شما رو در میاره نه عاشق شماست و نه حتی دوستتان دارد بی رحم تر از همیشه شده بود و حس میکنم منو ضعیف دیده بود خیلی دیشب عذاب کشیدم. گفت من باهات خوب بودم تا اون روز تو انبار خرمالو، ولی من انبار خرمالویی یادم نیومد ... دردم شدید تر شد و گریه هام بیشتر مامان از صدای گریه م بیدار شد و معدمو ماساژ داد تا خوابم برد .. تو بلک لیسته.. عادت کرده به شکستن دلم .. عادت کرده.

+    سوسا  | 

اگه یه روز من و یووا جدا بشیم بخاطر عکس بوده، میدونستم میزنه زیر قولش که اذیتم نکنه میدونم بازم عکس گرفتن من دردسر میشه صب گفت همین الان عکس بگیر گفتم موهام جرب و چیلیه و عصر میگیرم گفت فردا نت ندارم و قهر کرد :| گفت نمیخواد بفرستی مهم نیس و این ینی شروع قهر. نمیدونم کی از این اخلاقای بچگونه دس میکشه کی سعی میکنه با منطق رفتار کنه آخه یه عکس چیه بخاطرش روزمونو خراب کنی ؟ اونم من که توضیخ دادم و گفتم میدونم خوب نمیفتم نامرتب و شلخته م. انگار عادت کرده دعوا کنه سر عکس حالا هر عکسی. تنهاش میذارم. شاید بهش نیاز داره.

+    سوسا  | 

دارم با یووا میچتم، من کسر ثانیه دیر جواب بدم میفرماد که به چی مشغولی؟ با کی حرف میزنی؟ چی میگه ؟ بات ؛ خودش الان دو سه دیقس سایلنته ولی من آنلی پرسیدم یووا زنده ای؟ امروز رفتم بانک و ماهیانه رو به حساب خود و خواهرا واریز نمودم و از حساب خود دوبل نموده و به حساب خواهر مجدد واریز نمودیم . معدم امروز صب یکم بازی درآورد و اذیت کرد منتها الان؟ فقط گشنمه ناهار زرشک پلوی بدون زرشک داریم کار استاد تمام الی جان :-* بلی ندایی می گوید خوشمزس. یووا گفت به نظرت میشه امروز بحرفیم؟ گفتم آی دنت ناو، شاید برم پیاده روی. هوا هم بسیار بده. گرد و خاک به وفور ... و اینکه یووا از شهریه شبانه دکترا گفت من گفتم تو که شبانه نزدی :| گفت آره ولی قیمتارو زدن الان به زبون اومدن که یکی زنگ زد. منم جهت تلافی پستمو تموم میکنم بعد میرم چه معنی داره یه خط ننویسه تلفن زنگ زد جواب میدم و منو معطل کنه ؟ هوم؟ اونم یه خانم با شخصیت مث منو؟ خب دیگه ما بریم خدافظ

+    سوسا  | 

صب آشتی کردیم ؛ ینی یووا به روی خودش نیاورد و اس داد چه میکنی؟ و منم به روی خودم نیاوردم و گفتم دارم استتوس واتساپمو عوض میکنم که آقای فضولم فرمودن چی گذاشتم؟ منم گفتم و خوشش نیومد و استقبال نکرد و گفت اصن ردیف و قافیه نداره و این کجاش شعره :| بعدش منتظر شدیم مامان بره عروسی که حرف بزنیم ، امروز مث دیروز نبود به اندازه دیروز خوش نبودم یکم از اختلافات فرهنگی- فکری خودمون و خونواده هامون گفتیم و اینکه شاید اون کاری که من میخوامو اون نکنه ولی شاید داداشش بکنه، یکم حالم گرفته شد و بی حوصله شدم در مورد اون تصادف هم حرف زدیم و اینکه اگه شیوه تربیتیشون طور دیگه ای بود الان زنده بودن،فک کنم خوابیده یه ربع پیش پرسید چیکار میکنم و گفتم مسواک و قرص. گفت عکستو نشون سجاد دادم و گفته تیکه هم هس، بهم گفت دهن گشاد و من اصن بدم نیومد چون واقعن دهن گشاد نیستم و فقط خندیدم. امروزم خوب بود . خدایا کمکم کن ، کمکمون کن همه چیز خوب پیش بره :-*

+    سوسا  | 

یووا خیلی وقتا با من شوخی میکنه، اوایل به این شوخیاش عادت نداشتم ولی به مرور و طی این 30 ماه فهمیدم یووا باید شوخی کنه، اصن نمیشه من یووا رو بخوام بدون شوخی، الان بخاطر یکی از همین شوخیا از هم رنجیدیم هر دومون حرف همو نفهمیدیم اون شوخی کرد ولی من بهش گفتم در مورد موضوعی که روش حساسم نباید باهام شوخی کنه و یووا گفت من باید بین تیکه و شوخی فرق بذارم باید بدونم اون داره شوخی میکنه و حال هر دومونو خراب نکنم .. الان هر دومون سایلنتیم و احتمالن یووا ازم ناراحته :-( . من حالم گرفته س .

+    سوسا  | 

امروز یه روز خوب با یووا داشتم بعد از این همه دوری و فاصله گرفتن از هم حدود دو ساعت حرف زدیم، صبش پیش سجاد بود تو دانشگاه ب.هش.تی و سایتو زودتر بستن و به محض رسیدنش حرف زدیم. قهقهه های بلند من و اداهای یووا پشت تلفن، از هر دری حرف زدنامون ، از آینده حرف زدنامون بهش گفتم کی میای؟ گفت نمیااااام تا وقتی که بیام خونتون خب من چقد ذوق داشتم. گفت شهرارو چیده ته.ران ، شی.راز ، مش.هد،تب.ریز،ارو.میه و گرگ.ان ، گفتم دوس داری کدوم بشه؟ گفت ته.ران خو من فدای اون سلیقه ت آقای بداخلاق. گفت دعا کن خدا نگامون کنه. حتما هوامونو داره، گفت استتوس واتساپتو منظورت کی بود گفتم اصن خودت :)) گفت من پشت سرت کجا حرف زدم؟ گفتم پیش سجاد. گفت من به سحاد گفتم خیلی خوبی و تا حالا یه دروغ ازت نشنیدم و ... خب من به یه آقای مهربون که از خودم بهم نزدیک تر شده چرا باید دروغ بگم؟ امروز اینقد خوب بود که مدام میگفتی سوسا دوس دارم حالت همیشه اینطوری خوب باشه همیشه اینقد روحیه داشته باشی گفتم خو تو همیشه باش که منم خوب باشم گفت من همیشه هستم و مال خودتم :-) بعد از قطع اجباری تلفنمون رفتم سراغ سررسید و همشو نوشتم ... خدایا شکرت :-*

+    سوسا  |